خواستم بیایم و کنارت باشم.اما فقط خواستن من کافی نیست.تو هم باید همین حس را داشته باشی .
تلاش می کنم که دلت را بدست آورم که تو هم بخواهی.شنیده ام طلبی که از سوی دل آدمی برمی آید حتما وصول میشود.وگویا هنوز به سوی دلم راه مانده !این سویدا کجاست که اینقد راهش طولانیست خرجش یک بلیط هواپیما یا قطار یا اتوبوس....این روز ها عصر تکنولوژی است پس نگو که سویدا دور است که چون من اشتیاق دارم اگرم نظر کنی کوتاه می شود.و من این روز ها چنان اشتیاقی دارم که اگر قرار است با شتر و اسب هم سفر کنم باز هم می آمدم.دلم برای آن کاشی کاری ها و آیینه کاری ها تنگ شده برای بوسه زدن بر درهایی که مقدس نیستنداما به عطر حضور تومتبرک اند،لک زده است.دلم لک زده تا باز منبر صاحب الزمان راببینم و آرزو کنم زودتر بیاید. دلم برای سقا خانه هایت تنگ شده است اگر چه شنیده ام آب همان آب است ولی این آب کجا آن آب کجا.دیدم به نیت شفا میخورند هنوز یه نیت شفا نخورده ام این بار طلب کن بیایم حتما شفا می گیرم از این همه تشنگی که درمانی جزعشق ندارند.این بار طلب کن تا بیایم.من هنوز برای آمدن جا دارم.خیلی ها برای تبرک به ضریحت دست کشیده اند اما من هر با که آمدم فقط نگاه کردم و نتوانستم ونخواستم دست بر ضریحی بکشم که جای دستان آرزومند بیشماری بوده.این بار بخواه تا بیایم و دستم را متبرک کنم. دلم برای دیدن گنبد طلائی رنگی که مامن آزاد ترین کبوتران دنیاست تنگ شده...همیشه برای آمدن به پاهای خودم اعتماد داشتم و البته طلب تو اما این بار فقط به طلب تو....یا علی بن موسی الرضا
با تشکراز دبیر تحریریه نشریه همایش اندیشه های آسمانی خانم ملیحه فضائلی راد
تیر ماه 89
مشهد مقدس





برچسب ها : طلب  , علی بن موسی الرضا  , ضریح  , دعوت  ,