بسم رب الشهدا.
هستیم از اوست وبه اوست.نوشتنم نیست بجزسخنی به دوست که همه عالم از اوست. بیخود نوشتن هنر نیست .نوشته ام ندانسته راهش را به مقصد خود پیدا میکند.راهی پر پیچ وخم ولی مستقیم وآشکار.آنگاه که آفتاب در هم پیچیده شود آنگاه که ستارگان پراکنده شوند وانگاه که کوها از جا کنده شوند وانگاه که شتران با ارزش بی کاره شوند وانگاه که حیوانات وحشی گرد هم آیند انگاه که دریا ها برافروخته گردند وانگاه که جانها پیوند شوند وانگه که از دختران زنده بگور شده پرسش شود که به چه گناه کشته شدند وان گاه که نامه های اعمال گشوده گردند وان گاه که آسمان برکنده گردد وانگاه هرنفسی داند که چه پیش آورده است تو بگو به کجا پناه آورم که جز در خانه ات پناهی نیست.خدایا میدانی که هیچ در دل ندارم واین راه طولانی چاههایی عظیم وباتلاق های عمیق در خود دارد و من تا خود را از چاه بیرون کشم پاهایم در باطلاق مسیر فرومی رود.پس هدایتم کن واز من نگیر که ناپخته ام و تا سوختن راهی بسیار.درود فراوان بر تو که آمرزنده ای و مهربان ویاد تو ارامش دهنده این قلب زنگ زده از کنایه ها و درد رنج زمانه است.امشب از ستاره های آسمان چلچراغی خواهم ساخت،واز گرمای خورشید،نور رادرجانشان خواهم دواند.آقایم صبر کردم تالحظات مرا شیرین کنی،صبر کردم که ببینندهمه و همه گان چقدر زیبایی،صبر کردم که ببینند  چه گونه زندگی را به عطر کلامت می آرایی .صبر کردم تا ببینی که چگونه مشتاق رویت به خاک خواهم افتاد وبرای دیدارت اشک شوق خواهم ریخت.خدایا زیارت ودیدار روی ماهش را از من مگیر قبل از اینکه به سوی توآیم.تعجیل در ظهورش صلوات






برچسب ها : اشک شوق  , سوخته  , کلام  , چلچراغ  , باطلاق  ,